همــه چی تقریبا ارومه :-))


vxikngovtl126tbimac.jpg

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 ساعت 23:15 توسط n: |


قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ساعت 14:19 توسط n: |


قبل از اینکه به کسی بگی دوستت دارم
خوب فکراتو بکن
شاید چراغی در دلش روشن کنی
که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ساعت 16:55 توسط n: |


عشق یعنی اختیاربدی نابودت کنه امااعتماد کنی که این را نمیکند

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:38 توسط n: |


برای قصه هایی که بایکی بود یکی نبود شروع میشودپایانی بهترازاوارگی نمیتوان نوشت

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:36 توسط n: |


بهانه گیر.................................زبان نفهم......................................دلم رامیگویم.................هرلحظه اورامیخواهد...................................ارکجابیارمش..............................ازپیش دیگری

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:34 توسط n: |


تلخی روزگاربه اینه که خیلی چیزارومیشه خواست ولی نمیشه داشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:30 توسط n: |


یه دوستتدارم هایی هم هست میدونی دروغه هااااااااااااااااااااااااااااااااااا ولی قلبت واسه باورش به عقلت التماس میکنه

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:28 توسط n: |


میگووووویندغروب جاااایی است که اسمان زمین را میبوسدامشب برایت غرووووب میکنم اسمانم کجاییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:27 توسط n: |


چه رسمیهههههههههههههههههه حالاکه فهمیده مسی مثل من نیس به پام افباده میگه بی تو میمیرم خبر نداره من خلی وفته مردم
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:25 توسط n: |


چه رسمیهههههههههههههههههه حالاکه فهمیده مسی مثل من نیس به پام افباده میگه بی تو میمیرم خبر نداره من خلی وفته مردم
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:25 توسط n: |


حس و حالم خوش نیست * همه چی داغونه * یکی باید باشه * تو رو برگردونه

گم و گورم دورم * گیج و ویجم خستم * بس که پایه پلکمو * به دل در بستم

پشت سر بیرونه * روبرو دیواره  * داره از ابر سیاه  * دردسر می باره

دل مغرور اما * دست و پا نمی زنه *سنگ از آسمون بیاد * صخره جا نمی زنه

چشماتو به روم نبند * خدا چشمش بازه * زندگی این آینه هاش * آدم رو می سازه

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391 ساعت 15:23 توسط n: |



خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن


ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه


لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه


يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند


يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو


هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم


نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم


از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني


تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني


تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم


تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني


طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه 


خداحافظ...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ساعت 13:29 توسط n: |


دايـــــــــــــا...

ممــنونم ازت بابــت خيــلي چــيزا...

يه چــيزايي که زيــاد بهش فــکر نميکنــيم...

مــثلاً به بيــمارستان هايي که پــر از مريــض هــستو ما جــزوه اونــا نيــستيم...

مــثلاً به همــين خــونه ايي که ميــدونيم فــرداهم هــست و آواره ي خــيابونا نمــيشيم...

مــثلاً به ايــنکه صــبح و ظــهر و شــب سير از پــاي ســفره بلند شــديم...

خــــــــــدايا از ايــن مــــثلاً ها خيــــــــــلي زياده خيـــــــــــلي...

خــــدايا بــي انــصافيه مــنو بــبخش اگــر گــاهي ....

نــه حــتما بعــضي اوقــات خــيلي خــيلي بــي انــصاف ميــشم...

شــــــــــــــکــرت...

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ساعت 21:10 توسط n: |


می دونی چرا آدما که بزرگ میشن،


مداد رو کنار میذارن و خودکار دستشون میگیرن؟؟


تا یاد بگیرن که دیگه هر اشتباهی پاک شدنی نیست...!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ساعت 20:28 توسط n: |


ای پیج تو بهترین سر آغاز

بی "وی پی ان" فیس بوک کی کنم باز؟

ای پست تو مونس روانم

جز "لایک" تو نیست در توانم

هم پست های نانموده دانی

هم "کامنت" نا نوشته خوانی

از این انتظار رهاییم ده

با "لایک" خود آشناییی ام ده....!!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ساعت 20:23 توسط n: |


چشم من بيا منو ياري بكن

گونه هام خشكيده شد كاري بكن

غير گريه مگه كاري ميشه كرد

كاري از ما نمياد زاري بكن

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه مي خواد

هرچي دريا رو زمين داره خدا

با تموم ابراي اسمونا

كاشكي ميداد همه رو به چشم من

تا كه چشمام واسه من گريه كنن

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد


اشكايي كه بي هوا رو گونه هام ميريزه

قلبي كه،از همه ي خاطره هات لبريزه

دلي كه مي خواد بمونه،تني كه بايد بره

حرفايي كه تو دلمِ اما ندوني بهتره
 
 بي خيال حرفايي كه تو دلم جا مونده

بي خيال قلبي كه اين همه تنها مونده

آخه دنياي تو،دنياي دلاي سنگيه

واسه تو فرقي نداره دل من چه رنگيه

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391 ساعت 20:48 توسط n: |


خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه


برو که دیدن اشکات منو به گریه میندازه


نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست


نمیشه بعد تو بوسید نمیشه بعد تو دل بست


منو تنها بذار اینجا تو این روزای بی لبخند


که باید بی تو پرپرشه که باید از نگات دل کند


حلالم کن اگه میری اگه دوری اگه دورم


اگه با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم


نگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم

که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم


فدای عطر آغوشت برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره منو به گریه میندازه

برو عشقم خداحافظ برو تو گریه حلالم کن

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1391 ساعت 12:45 توسط n: |


خدایا دوستت دارم !

تو دیدی من خطا كردم
دلم گم شد دعا كردم
كمك كن تا نفس مونده به آغوش تو برگردم
تو حتی از خودم بهتر غریبی هامو می شناسی
نمی خوام چتر دنیا رو، كه تو بارون احساسی
خدایا دوستت دارم واسه هر چی كه بخشیدی
همیشه این تو هستی كه ازم حالم رو پرسیدی
بازم چشمامو می بندم كه خوبیهاتو بشمارم
نمی تونم فقط می گم............................ خدایا دوستت دارم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1391 ساعت 19:39 توسط n: |


گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند...! و من یاد مردی افتادم که در گوشه خیابان، باسازش شاد می زد اما...! دلش شور می زد و چشمش تار

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1391 ساعت 19:38 توسط n: |


سرمـــ درد میکند برای دردسر!

و تـــو میدانی آنقـــــدردوستتـــــ دارمـ

که حتی اگر سرمــ به سنگــــ بخورد

یا سنگـــ به سرمـــ !!

از این دوستتــــــ دارم دستـــ بر نخواهـــم

داشت...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1391 ساعت 13:9 توسط n: |


rch5rrtfog4xw8r04wy متن هاي كوتاه و زيباي عاشقانه همراه با عكسهايي رمانتيك
یادته زیر گنبد کبود تو بودی و کلی آدمای حسود؟
تقصیر همون حسوداست که حالا
هستی ما شده یکی بود یکی نبود…
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1391 ساعت 12:47 توسط n: |


تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است

اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1391 ساعت 12:43 توسط n: |


هر که آید گوید:
گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است 

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم 

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1391 ساعت 12:39 توسط n: |


خودم را دوست میدارم....اما،بیش از خودم این تویی که از من پیشی‌ گرفته ای....تو را به حرمت تمام لحظه هأیی که پاک یافتمت،به حرمت چشمهایت که راهنما شدند بر تاریکی‌ شبهایم،به حرمت همیشه بودن هایت که قراراست برای این دل بی قرار،تو را به حرمت هرچه خوبی‌ که با تو تولد یافته دوست میدارم....تو را دوست میدارم به خاطر تنها خودت،همه آنچه که هستی‌،و تمام امید هایی که از لبخندت جاری میشود و این روز‌ها شده،باور تمام لحظه‌های من،دوست میدارم...تو را دوست میدارم،چون که خدا دوست میدارد حجم همه بودن هایت را،همه حضورت را..... تو را دوست میدارم،چون تو،خود دوست داشتنی مهربانم.....و اما من،خودم را دوست میدارم، چون آنقدر مومنانه به انتظار نشستم،تا خدا در انتها،تو را با نگاه من آشنا کرد!!!

 عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ساعت 11:6 توسط n: |


راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن "او " چیزی را تکان نداد…

من هنوز هم چای میخورم قدم میزنم هستم!

اما تلخ ترتنهاتربی اعتمادتر




حسرتش را زیاد خورده ام

که کاش بلندتر بودم

میرسیدم به چشمانت

نگاهشان که میکردم

میفهمیدم راست یا دروغش را

حیف که دختران شهرتان همه بلند قد بودند !




صدایت نمیکنم که برگردی

مهم باشم

خودت برمیگردی . . .


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ساعت 11:5 توسط n: |


بـه چـشـمـهـایـت بگــو . . . 

نـگـاهـم نـڪـنـنـد ... 

بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم 

سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . ! 

نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . . 

نـه ! 
حـواسـم نـیـسـت . . .
 عـاشـقـت مـی شـوم . . .

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـ...س
تلنگر کوچکیست باران وقتی فراموش می کنیم آسمان کجاست


          تمام آرزوهایمان...

    یک شبه...

                                         خاطره شد !

عجب مرگ دلخراشی !




نبودنم سخت تر از بودنم شده !

            هستم اما لحظه لحظه های زندگی وجودم را انکار می کند

                                        اما

می خواهم نباشم ولی هر لحظه از نبودنم وجود حیات کثیفم را در مغزم می کوبد !

 


فقط یک چیز در این دنیا پایدار است!

بوی کثافت انسانیت!

؟؟؟:من همان حیوان صفتم!




 


اون کِــــــــ رَفـــــــــــــــت

بَــــــــــــــرگَشت

اَمّا

یَـــــــــــــــخ می زَنَم

اَز بوُدَنِـــــــــــــــــــــــش

کی حالِ خَرآبَمآ میـــــــــــــــــــــــــــــفَهمِه؟؟؟؟؟؟










حــآلـَҐ گــرفــتـِــﮧ

ازیــלּ شــﻬ ـر

کـــﮧ آدҐ هـآیـشـ

هــَمچـُوלּ هـَوآیــشـ نــآ پـآیـבآرלּ


گــآهـ آنــقــَבر پــآکـ کـــﮧ بــآورتـ نمــے شــَوב

گــآهـ چــنــآלּ بــے مــَعرفــَتـ کـــــﮧ نــَفـَسـت میگیــرב

             

چ
چــــــِـــــــــــــــــــــــــــقَدر خَســــــــــــــــــــــــتَم



خـُـــــــــــــــــــــدآ


دِلَم


مـــــــــــیخواد


بِخوابـَـــــــــــم



دوبآرِه سَر رو شونـــــــــــــه هـــــــــــات بِذآرَمـــــــــــــــــــــــــــــ



وتــــــــــــــــوُ



آروم بِگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




بـِـــــــــخــــــــــــــــــــوابــــــــــــــــــــــــــــــ




نَـــــــــــرگـِـــــسِ مَن




بِــــــــــــخوآبـــــــ


                                  

مـــ ـی شـ ـود کمـ ــی بــه یادمـ ــ باشی؟

نـ ـه!

نمـ ـی خواهمــ ـ تمــ ـامــِ من شوی!

مـ ـی دانم!    کــ ــار داری!

سـ ـَرَت شــ ـلوغ است!

مـ ـی دانم!

اما اینکـ ــه موقع خـ ــواب...

روی تخـــتت... چند ثانیه...

فقط لحـ ـظه ای بــه ذهــتنت خــ ـطور کند...

کــ ـه یکـ ــ جـ ـایی...

کـــ ـسی... روی تخـ ــتش...

موقع خــوابــ ـش...

برای تــ ـو اشـ ــک مـــ ـی ریزد!

همین هـ ـم بـ ـرای مــ ـن کـ ــافیست...


ــــــــــ

هَمِه میگَن عِیدِه


مَسخَره اَ س


نــــــَه؟!


مآمآنَم گُفت بِریـــم شیرینی و...بِخَریـم


وَلــــــــی مَن تُو قآلِب یــــه آدَمِ


خُوشبَخت سَختَمِه


دوست دآرَم تآ هَمیـــــشِه


تُوقَبرِستٌونِ بـــــــی کَســــــــــــی


خُودَم بآشَم


صِدآی زَجِه اَز نآقوُس


گُوشَمآ اَذیـــیـــــت میکُنِه


صِدآیِ خُـــــــــــــــــــــــــــــــودَم


کآش یِکی آروُمَم کُنِه


کآش ایـــــــــــــــن مَن


مَن


نَبــــــــــــــــــــــــوُدَم...


ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ساعت 10:58 توسط n: |


منظوم ترین دزدقایق شده بود

مجذوب کمی حس شقایق شده بود

دیونه شدوبه حال خودمی خندید

عقلقش نرسیده بود عاشق شده بود

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ساعت 20:37 توسط n: |


دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد

ماه من...ن ماه توو


تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود

زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمرم محبت تو بود

زیباترین تنهاییم گریه برای توبود

زيباترين اعترافم عشق تو بود

[ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 15:30 ] [ علی رضا شه بخش ] [ 12 comment ]

ماه من غصه چرا؟

 

 

ما ه من ، غصه چرا ؟!

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

ماه من غصه چرا !؟! 

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !

 ما ه من ، غصه چرا ؟!

او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید

نشانم می داد ...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،

غرق شادی باشد ....

ماه من !

غصه اگر هست ! بگو تا باشد !

معنی خوشبختی ،

بودن اندوه است ...!

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین ...

ولی از یاد مبر،

پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند ،

که خدا هست ، خدا هست

دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده از عشقش جدا شده
تازه مثل ما شده بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده از عشقش جدا شده
تازه مثل ما شده بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1391 ساعت 9:41 توسط n: |






قلب من ..


شیشه ای میشکند


یک نفر میپرسد


که چرا


شیشه شکست؟


یک نفر میگوید:


شاید این رفع بلاست


دیگری میپرسد


شیشه پنجره را باد شکست؟


دل من سخت شکست


هیچ کس هیچ نگفت


غصه ام را نشنید


از خودم میپرسم :


"ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود."

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ساعت 21:34 توسط n: |