حس و حالم خوش نیست * همه چی داغونه * یکی باید باشه * تو رو برگردونه
گم و گورم دورم * گیج و ویجم خستم * بس که پایه پلکمو * به دل در بستم
پشت سر بیرونه * روبرو دیواره * داره از ابر سیاه * دردسر می باره
دل مغرور اما * دست و پا نمی زنه *سنگ از آسمون بیاد * صخره جا نمی زنه
چشماتو به روم نبند * خدا چشمش بازه * زندگی این آینه هاش * آدم رو می سازه
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ...
دايـــــــــــــا...
ممــنونم ازت بابــت خيــلي چــيزا...
يه چــيزايي که زيــاد بهش فــکر نميکنــيم...
مــثلاً به بيــمارستان هايي که پــر از مريــض هــستو ما جــزوه اونــا نيــستيم...
مــثلاً به همــين خــونه ايي که ميــدونيم فــرداهم هــست و آواره ي خــيابونا نمــيشيم...
مــثلاً به ايــنکه صــبح و ظــهر و شــب سير از پــاي ســفره بلند شــديم...
خــــــــــدايا از ايــن مــــثلاً ها خيــــــــــلي زياده خيـــــــــــلي...
خــــدايا بــي انــصافيه مــنو بــبخش اگــر گــاهي ....
نــه حــتما بعــضي اوقــات خــيلي خــيلي بــي انــصاف ميــشم...
شــــــــــــــکــرت...
می دونی چرا آدما که بزرگ میشن،
مداد رو کنار میذارن و خودکار دستشون میگیرن؟؟
تا یاد بگیرن که دیگه هر اشتباهی پاک شدنی نیست...!

بی "وی پی ان" فیس بوک کی کنم باز؟
ای پست تو مونس روانم
جز "لایک" تو نیست در توانم
هم پست های نانموده دانی
هم "کامنت" نا نوشته خوانی
از این انتظار رهاییم ده
با "لایک" خود آشناییی ام ده....!!
گونه هام خشكيده شد كاري بكن
غير گريه مگه كاري ميشه كرد
كاري از ما نمياد زاري بكن
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه مي خواد
هرچي دريا رو زمين داره خدا
با تموم ابراي اسمونا
كاشكي ميداد همه رو به چشم من
تا كه چشمام واسه من گريه كنن
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
اشكايي كه بي هوا رو گونه هام ميريزه
قلبي كه،از همه ي خاطره هات لبريزه
دلي كه مي خواد بمونه،تني كه بايد بره
حرفايي كه تو دلمِ اما ندوني بهتره
بي خيال حرفايي كه تو دلم جا مونده
بي خيال قلبي كه اين همه تنها مونده
آخه دنياي تو،دنياي دلاي سنگيه
واسه تو فرقي نداره دل من چه رنگيه
گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند...! و من یاد مردی افتادم که در گوشه خیابان، باسازش شاد می زد اما...! دلش شور می زد و چشمش تار


تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است
اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !
هر که آید گوید:
گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است
چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم
ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم

راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن "او " چیزی را تکان نداد…
من هنوز هم چای میخورم قدم میزنم هستم!
اما تلخ تر… تنهاتر… بی اعتمادتر

حسرتش را زیاد خورده ام
که کاش بلندتر بودم
میرسیدم به چشمانت
نگاهشان که میکردم
میفهمیدم راست یا دروغش را
حیف که دختران شهرتان همه بلند قد بودند !

صدایت نمیکنم که برگردی
مهم باشم
خودت برمیگردی . . .

اون کِــــــــ رَفـــــــــــــــت
بَــــــــــــــرگَشت
اَمّا
یَـــــــــــــــخ می زَنَم
اَز بوُدَنِـــــــــــــــــــــــش
کی حالِ خَرآبَمآ میـــــــــــــــــــــــــــــفَهمِه؟؟؟؟؟؟

حــآلـَҐ گــرفــتـِــﮧ
ازیــלּ شــﻬ ـر
کـــﮧ آدҐ هـآیـشـ
هــَمچـُوלּ هـَوآیــشـ نــآ پـآیـבآرלּ
گــآهـ آنــقــَבر پــآکـ کـــﮧ بــآورتـ نمــے شــَوב
گــآهـ چــنــآלּ بــے مــَعرفــَتـ کـــــﮧ نــَفـَسـت میگیــرב

دِلَم
مـــــــــــیخواد
بِخوابـَـــــــــــم
دوبآرِه سَر رو شونـــــــــــــه هـــــــــــات بِذآرَمـــــــــــــــــــــــــــــ
وتــــــــــــــــوُ
آروم بِگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بـِـــــــــخــــــــــــــــــــوابــــــــــــــــــــــــــــــ
نَـــــــــــرگـِـــــسِ مَن
بِــــــــــــخوآبـــــــ

مـــ ـی شـ ـود کمـ ــی بــه یادمـ ــ باشی؟
نـ ـه!
نمـ ـی خواهمــ ـ تمــ ـامــِ من شوی!
مـ ـی دانم! کــ ــار داری!
سـ ـَرَت شــ ـلوغ است!
مـ ـی دانم!
اما اینکـ ــه موقع خـ ــواب...
روی تخـــتت... چند ثانیه...
فقط لحـ ـظه ای بــه ذهــتنت خــ ـطور کند...
کــ ـه یکـ ــ جـ ـایی...
کـــ ـسی... روی تخـ ــتش...
موقع خــوابــ ـش...
برای تــ ـو اشـ ــک مـــ ـی ریزد!
همین هـ ـم بـ ـرای مــ ـن کـ ــافیست...

ــــــــــ
هَمِه میگَن عِیدِه
مَسخَره اَ س
نــــــَه؟!
مآمآنَم گُفت بِریـــم شیرینی و...بِخَریـم
وَلــــــــی مَن تُو قآلِب یــــه آدَمِ
خُوشبَخت سَختَمِه
دوست دآرَم تآ هَمیـــــشِه
تُوقَبرِستٌونِ بـــــــی کَســــــــــــی
خُودَم بآشَم
صِدآی زَجِه اَز نآقوُس
گُوشَمآ اَذیـــیـــــت میکُنِه
صِدآیِ خُـــــــــــــــــــــــــــــــودَم
کآش یِکی آروُمَم کُنِه
کآش ایـــــــــــــــن مَن
مَن
نَبــــــــــــــــــــــــوُدَم...
منظوم ترین دزدقایق شده بود
مجذوب کمی حس شقایق شده بود
دیونه شدوبه حال خودمی خندید
عقلقش نرسیده بود عاشق شده بود
تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود
زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
زيباترين هديه عمرم محبت تو بود
زیباترین تنهاییم گریه برای توبود
زيباترين اعترافم عشق تو بود

ما ه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
ما ه من ، غصه چرا ؟!
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست

شیشه ای میشکند
یک نفر میپرسد
که چرا
شیشه شکست؟
یک نفر میگوید:
شاید این رفع بلاست
دیگری میپرسد
شیشه پنجره را باد شکست؟
دل من سخت شکست
هیچ کس هیچ نگفت
غصه ام را نشنید
از خودم میپرسم :
"ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود."